-
تو سکوتی
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1393 14:59
تو ساعتی تو چراغی تو بستری تو سکوتی چگونه می توانم که غایبت بدانم ؟ مگر که خفته باشی در اندوه هایت ... تو واژه ای تو کلامی تو بوسه ای تو سلامی چگونه می توانم که غایبت بدانم ؟ مگر مرده باشی در نامه هایت ... تو یادگاری تو وسوسه ای تو گفت و گوی درونی چگونه می توانی که غایبم بدانی ؟ مگر که مرده باشم من درحافظه ات ......
-
سردتر از همیشه
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1393 14:57
به من تلنگُری بزن شاید, از این خوابِ تکه پاره بِپَرَم نیمهء خالی لیوانم تَرَک خورده هنوز چایم را نخورده بودم که... پاییز بی خداحافظی رفت و تقویم را, تلخ قورت دادم نردبانی, به سمت چشمهایت بگذار این "زمســـــتان" سردتر از همیشه خواهد بود "آزاده پیرای"
-
از آینه ها بپرس
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1393 14:55
تَرَک خورده ام مثلِ بیابانی زیر پونزِ نقشه حالِ مرا از آینه ها بپرس آنجا که جوانی ام را از هیچ "جراحی" نخریدم و شبیه خودم ماندم این فصل هایِ "لعنتی" از من دور می شوند و به "تو" نزدیک یک جایِ کار می لنگد! سوت نزن... هیچ پایِ لنگی به موقع به پایان نمی رسد "آزاده پیرای"
-
شاعر خداست
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1393 14:48
گفته بودی شعری برای تو بگویم چه بگویم؟! تو خودِ شعری شاعرت خداست و من خواننده ی پروپاقرصِ مجموعهی چشمهای تو ... "فاضل ترکمن"
-
کوهستان های انار
سهشنبه 2 دیماه سال 1393 21:46
بخند... خنده های تو ترکیدن شاهوار کوهستان های انار است... "شمس لنگرودی"
-
گوشه تنهایی
سهشنبه 2 دیماه سال 1393 21:36
آسمان هم که توباشی، بغلت خواهم کرد فکر گستردگی واژه نباش ، همه در گوشه تنهایی من جادارند . . .
-
گم شده ی این قصه
سهشنبه 2 دیماه سال 1393 21:34
مادرم میگوید: "دلتنگ نباش پیدایش می شود حتما" اما دریغ که نمی داند گم شده ی این قصه،من اَم! "رضا کاظمی"
-
ﻣﻬﺮبانی را ﮔﺪﺍﯾﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ
سهشنبه 2 دیماه سال 1393 21:32
ﺷﺎﯾﺪ ﮐﺎﺳﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﯽ ﻭ ﻫﻤﭙﺎﯾﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﻬﺮبانی را ﮔﺪﺍﯾﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ... "ﺍﻧﻮﺷﻪ ﮔﻠﺒﻦ"
-
صدایت میزنم
سهشنبه 2 دیماه سال 1393 21:31
صدایت میزنم، گوش بده، قلبم صدایت میزند شب گِرداگِردَم حصار کشیده است و من به تو نگاه میکنم... از پنجرههای دلم به ستارههایت نگاه میکنم چرا که هر ستاره آفتابیست، من آفتاب را باور دارم من دریا را باور دارم و چشمهای تو سرچشمهی دریاهاست... "ا.بامداد"
-
آخرین پیراهن
سهشنبه 2 دیماه سال 1393 21:29
گاهی به آخرین پیراهنم فکر میکنم که مرگ در آن رخ میدهد... "غلامرضا بروسان"
-
گوشماهی
سهشنبه 2 دیماه سال 1393 21:25
مثل موج کش میآیم در ساحل تو، آرام، و دامنات را پر از گوشماهی میکنم... "عباس معروفی"
-
قصهها
سهشنبه 2 دیماه سال 1393 21:24
چشمهساری در دل و آبشاری در کف، آفتابی در نگاه و فرشتهای در پیراهن، از انسانی که تویی قصهها میتوانم کرد... "احمد شاملو"
-
تجربهای بیهوده
سهشنبه 2 دیماه سال 1393 21:21
و فاصله تجربهای بیهوده است... "احمد شاملو"
-
رفتهای
سهشنبه 2 دیماه سال 1393 21:20
عطر تو در هواست میآیی٬ یا رفتهای؟ "علیرضا روشن"
-
گلوی من
سهشنبه 2 دیماه سال 1393 21:19
هزار کاکُلی شاد در چشمان توست، هزار قناری خاموش در گلوی من... "ا.بامداد"
-
احساس درختی را دارم
شنبه 29 آذرماه سال 1393 21:13
احساس درختی را دارم که در مسیر کارخانه چوب بری قرار گرفته است ... غلامرضا بروسان
-
دلتنگی یعنی
شنبه 29 آذرماه سال 1393 21:12
دلتنگی یعنی؛ خیره شدن به سنگ فرشی که قدمهای تو را زیارت کرده ... محمد مهدور
-
آب از سرم گذشته
شنبه 29 آذرماه سال 1393 21:11
آب از سرم گذشته فریاد میزنم: دوستت دارم و تو آرام و خونسرد به ترکیدن حبابها میخندی ... سمانه سوادی
-
بگذار همه چیز را از وسط قیچی کنم
شنبه 29 آذرماه سال 1393 21:10
حالا که فرقی نمی کند کنارت ایستاده باشم یا نه ، بگذار همه چیز را از وسط قیچی کنم! تا تو در نیمی باشی و من در نیمی دیگر ... راستی ! با دستی که روی شانه ات جا گذاشته ام چه می کنی؟!
-
از آدمها خسته ام
شنبه 29 آذرماه سال 1393 21:08
از آدمها خسته ام ! مثل جنگجویی از شمارش زخمهایش ... مژگان عباسلو
-
بی تو من
شنبه 29 آذرماه سال 1393 21:06
چشم های گرانت را خرج رفتنم نکن! بی تو من مفت هم نمی ارزم ... پرویز صادقی
-
شکوفه باران
شنبه 29 آذرماه سال 1393 20:59
مستم از شکوفه بارانت بر تنم ... می شود چند بوسه بکاری تا گونه هایم دوباره گل بدهد !؟ بهمن فاطمی
-
عشق یعنی
شنبه 29 آذرماه سال 1393 20:58
عشق یعنی وقتی که دستاتو میگیرم مطمئن باشم که از خوشی میمیرم !
-
او از اول هم مال من نبود
شنبه 29 آذرماه سال 1393 20:56
دلم می خواهد کاغذی بردارم بچسبانم روی دیوارهای شهر رویش بنویسم عشق من سالهاست که از خانه رفته است و هنوز بر نگشته است اگر کسی پیدایش کرد باشد برای خودش ! او از اول هم مال من نبود ...
-
چه بارانی ست
شنبه 29 آذرماه سال 1393 20:53
باور کن آسان نیست نشستن روی همان نیمکت همیشگی امّا تنها آه... چه بارانی ست هوای خاطراتم چکّه میکند یادت از سوراخ چتر خیالی که هنوز خام تو است... سیاووشــ خاکسار
-
کافه دلتنگی
شنبه 29 آذرماه سال 1393 20:52
کافه را گرد دلتنگی گرفته صندلی های خالی... و فنجان هایی از تنهایی لبریز !
-
پنجره را باز کن
شنبه 29 آذرماه سال 1393 20:50
گیرم همه جای جهان جهنم! گیرم دست های زمین بی بذر و بی خنده گیرم چنته ی زمان بی عشق و بی "هر چه تو می گویی" اصلا... کافی بود کمی فقط کمی پنجره را باز کنی زندگی از پنجره های بسته رد نمی شود!
-
تــو را آرام خواهــم بــوسیــد
شنبه 29 آذرماه سال 1393 20:48
مــن از نهــایت شـب خــواهــم آمــد ... و تــو را آرام خواهــم بــوسیــد ! آنگــاه که چشمانت را بستــه ای و در انتظـار هیــچ کس نیستی !
-
خواب مانده شاید
شنبه 29 آذرماه سال 1393 20:46
تو هم از فنجان قهوه می پری بیرون هم از دیوان خواجه حافظ هم از دسته ی ورق ها دنیا به راست یا دروغ قرن هاست که "تو" را وعده می دهد و ساعتِ روی پاتختی ِ تو خواب مانده شاید که خواب مانده ای!
-
به من یاد بده عاشق باشم
شنبه 29 آذرماه سال 1393 20:45
به من یاد بده شاعر باشم ! به من یاد بده عاشق باشم ! به من یاد بده آغوشت را بلد باشم ! من از گم شدن توی واژه هایی که " تو " در آنها نیست می ترسم ... سیاووشــ خاکسار